تبليغاتX
 عاشـــــــــــــق تنــــــــــــــها زندگی يعنی چکيدن همچو شمع از گرمی عشق ، زندگی يعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق ، زندگی يعنی دويدن بی امان در وادی عشق ، رفتن و آخر رسيدن بر در آبادی عشق ، ميتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداه بودن ، پر غرور چون آبشاران بودن امّـا ساده بودن ، ميتوان اندوه شب را از نگاه صبح فهميد ، يا به وقت ريزش اشک شادی بگذشته را ديد ، ميتوان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود ، زايش آينده رادر هر خزانی ديد و آسود

حرف دل

امشب دلم گرفته امشب می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم

عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت

و اقبال بد خودم بگم یا ...

کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم

تا بتونه حرف خودشو بزنه

چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه !

چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم

چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی

برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش

 داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن

ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح

خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم

و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه؟

دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی مرفتی کنیم که بتونیم میزان

انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین

می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور

ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش

 می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی

یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم .

اینا حرف های دلم بود که مدتی بود توی دلم سنگی می کرد .

این حرفارو واسه کسی نوشتم که امیدوارم یه روزی گذرش توی وبلاگ من بخوره و بدونه

چه کرده با دل من . امیدوارم درک کنه !

و امیدوارم یه روزی هم درک کنه که من .............


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 9:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوست داشتم دركم مي كردي.....

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم

بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی

را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی

که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت

بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند

می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن

نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به

باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم

يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد.
گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم

گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می

آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت

کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه

گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی

دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من

شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی

دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب

کردی؟!


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 9:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هنوزم

گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود زندگی/ عشق/ اسارت/ قهر/ آشتی/ همه بی معنا بود ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هنوزم رسم دنیا بی وفائیست هنوزم جرم آدم هم صدائیست کبوتر با کبوتر، باز با باز هنوزم رسم پرواز آشنائیست هنوزم عاشق و معشوق، تنها هنوزم درد عاشق ها جدائیست چه قانونی ! چه وجدانی ! چه جرمی ! هنوزم دل شکستن بی گناهیست


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 2:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فغان

آنکه از درد دل خود به فغانست منم**وآنکه از زندگي خويش به جانست منم
آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد**چون شود روز دگر باز همانست منم
آنکه در حُسن، کنون شهره ي شهر است تويي**و آنکه درعشق تو رسواي جهانست منم
آنکه در صومعه چل سال شب آورد به روز**وين زمان معتکف دير مغانست منم
در غمت گرچه به يک بار پريشان شده دل**آنکه صد بار پريشان پريشان تر از آنست منم
عاشقانت همه نامي و نشاني دارند**آنکه در عشق تو بي نام و نشان است منم
عاقبت همچو«هلالي» شدم افسانه ي دهر**آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم
------------------------------
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد **دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا **كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد **نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عاشق نشودی ای عاشقان

عاشق نشودی ای عاشقان عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانید هرگز مبرید نام عاشق تا دفتر عشق بر نخوانید آب رخ عاشقان مریزید تا آب ز چشم خود نرانید معشوقه وفا به کس نجوید هر چند ز دیده خون چکانید اینست رضای او که اکنون بر روی زمین یکی نمانید اینست سخن که گفته آمد گر نیست درست بر مخوانید بسیار جفا کشید آخر او را به مراد او رسانید اینست نصیحت سنایی عاشق مشوید اگر توانید عاشق نشودی ای عاشقان عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانید هرگز مبرید نام عاشق تا دفتر عشق بر نخوانید آب رخ عاشقان مریزید تا آب ز چشم خود نرانید معشوقه وفا به کس نجوید هر چند ز دیده خون چکانید اینست رضای او که اکنون بر روی زمین یکی نمانید اینست سخن که گفته آمد گر نیست درست بر مخوانید بسیار جفا کشید آخر او را به مراد او رسانید اینست نصیحت سنایی عاشق مشوید اگر توانید


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 11:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


پائيزدل

پاییز اومد با تمام رنگهاش با تمام زیباییهاش . خیلی آروم تو شهر قدم گذاشت.

پاییز اومد  پاییزی که دوست داشتنی بود . پاییزی که تموم رنگهاش خاطره بود

اما اینبار تنها اومد تنهای تنها انگار می دونست نمی تونم صدای قدم هاش رو

تو کوچه پس کوچه های دلم تحمل کنم می دونست نمی تونم صدای خش خش

برگهای زرد بی گناه آرزو هام رو زیر پاهای وحشیش بشنوم . پاییز اومد و باز از این

همه رنگ دلم گرفته . کاش پاییز همونطور که نگاهت رو از من گرفت می تونست

یادت رو هم از من بگیره . کاش جای آرزوها خرمن خاطراتم خاکستر می شد کاش

بنای عظیم غرورم را با نگاهی ویران نمی کردم که حالا زیر این آسمون خاکستری

بر سر خرابه هاش اشک حسرت ببارم . حالا که اینطور سر جنگ داری به کی تکیه

کنم ؟ حالا که سکوت مهمون تنهاییم شده  چطور بگم داری اشتباه می کنی ؟ دیگه

اشک هم قدرت برداشتن این بغض سنگین و نداره . این روزها حتی خاطرات خوش

هم به دلم زخم می زنند و تو .... . تو که هنوز نتونستم دلم رو از نگاهت پس بگیرم .

تو که از همه چیز بی خبری و فقط دلم رو زخم می زنی تو که .... .

کاش می تونستم یه دل سنگی مثل آدمهای دیگه داشته باشم تا جای خالی دلم رو

حس نمی کردم اونوقت می تونستم حرفهات رو قبول کنم اونوقت دیگه به خواست تو

عذاب نمی کشیدم . اگه تو منو لایق عذاب می دونی حرفی ندارم . گاهی شک می کنم

 اونی که نگاهش خورشید آسمونم بود اونی که کلامش آرامش دنیای من بود تو بودی ؟؟؟

پس چرا حالا .... .حالا بیشتر از هر چیز منتظر بارونم تا هق هقم رو پشت هق هق اشکهاش

پنهون کنم .حالا من یه پاییز واقعی می خوام تا با اشکهاش تموم پیکرم رو بپوشونه اونوقت

من و پاییز یکی می شیم مست از بوی خاک بارون خورده و خیره به کوچه هایی که تک و

تنها زیر اشکهامون تو سیاهی شب گم می شن.

خوب میدونم این حرفها دیگه بیهوده اس . می دونم دیگه هیچ وقت نمی تونم تو شهر چشمات

قدم بزارم . کاش می دونستی رفتنم رو نمی خواستم . کاش همون وقت که هنوز مسافر شهر

چشمات نشده بودم چشمات رو به روم می بستی . کاش همون وقت که لبخند رو گوشه ی

لبات دیدم چشمامو می بستم . حالا چه کنم که آسمونش همیشه بارونی می شه این گریه ها

و این بغض همیشگی دیگه براکم شده عادت . دل کندم از شهری که مال من نبود رفتم که تو

سیاهی شبها گم نشم رفتم که خیال همه رو راحت کنم رفتم که دیگه هیچ وقت نباشم رفتم

که دیگه هیچوقت دل مهربونت رو زخم نزنن .

باید می رفتم راهی جز رفتن باقی نبود بودنم فریاد خاموشی بود که فقط بغض و اشک به من

 هدیه داد . حالا تک و تنها تو خزونی که زود تر از همیشه به دلم پا گذاشته که گلهای حسرت که

 زیر برگهای خشک و زرد آرزو هام سر در آوردم خیره می شم .

من اولین رهگذر این جاده نبودم و آخرین هم نشدم ثانیه ها رد پاها رو پاک می کنند طوری که

انگار هرگز کسی ازین جاده گذر نکرده بود ...


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود

عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..

مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه

عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::: :عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعني قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق يعني يک شقايق غرق خون ............ ........عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق يعني سوز ني آه و شبان ............ ..عشق يعني معني رنگين کمان

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

برات مي نويسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم .. ...من ... مي نويسم دوست دارم

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم 0:-)

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک :-(

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

سلامتي سه تن ناموس و رفيق و وطن سلامتي سه کس سرباز و زندوني و بي کس

اگر ديدي ???نفر دوست دارن يکيش منم. لوتي اگر ديدي ?? نفر دست دارن يکيش منم. اگر ديدي يک نفر دوست داره اون يکي منم. اگر ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم

به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 8:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تو

تقدیم به عشق خودم فاطمه عزیزم
مینویسم برای تو , برای لبخندی نو



برایت مینویسم ,مینوسم که بخوانی تا بدانی: در زندگی ام فقط تو را دارم



که بخوانی تا بدانی



تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی



که بخوانی تا بدانی



برایم همچون آب برای گل

مینویسم تا بدانی



وقتی آمدی پاییز بود



با آمدنت پاییز را بهار کردی



زندگی احساس من نه پاییز را داشته است و نه زمستان را



نگذار پاییز بیاید و ماندگار شود



نگذار زمستان بیاید و بهار گریزان شود و باز هم پاییز بماند



تو را به دل بهاریت قسم



بمان و فصل ها را بهم نریز


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 7:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دل تنگتم

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 8:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عيد مبارك

عید نوروز مبارک

عــــــــــــــــــــــــــــيد نـــــــــــــــــــــــــــــوروز مـــــــــــــــــــــــــــــبارك


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 12:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقديم به عزيزم

 

 دوستت دارم فاطمه جانم!

_____*########
____*##########*
__*##############
__################ ____________*##*
_##################__  فاطمه  _____*###
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______#### دوستت######################
_______########## دارم################
________=############# ############
__________###عشق#################
___________*#####################
____________*#######من########
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________=#######*
_________________######
__________________####
__________________###


مهربانم ،اي خوب

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اين جا بين آدمهايي، ღ

كه همه سرد و غريبند با تو

تك و تنها به تو مي انديشد ღ

ღ و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است

مهربانم ،اي خوب ღ

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش

به رهت دوخته بر در مانده،

و شب روز دعايش اين است،

زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي

و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...

مهربانم ،اي خوب!

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را،

همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده...

و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد... ღ

مهربانم ،اي خوب! ღ

ღ يك نفر هست كه با تو ღ

تك و تنها با تو

پر انديشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خيال است و سرور!

مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد،

يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است

و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

از ته قلب و دلش مي بوسد

و دعا مي كند اين بار كه تو

با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي

و پر از عاطفه و عشق و اميد

به شب معجزه و آبي فردا برسي... ღ

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 9:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آهای عاشقان

آهای عاشقان

به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند

اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

اگر عاشق شدند وابسته نشوند

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نيز مجنون شدند

با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان

اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد

با صداقت عشق را ابراز كنيد

تنها عاشق يك دل باشيد

تنها به يك نفر دل ببنديد

و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان

به عشق خود وفادار باشيد

تا پايان راه با عشق باشيد

و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان

از تمام وجود عاشق شويد

و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست

رسم عاشقي صداقت است

پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان

نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد

تنها خودتان باشيد

همين و بس

آهاي عاشقان

عشق را براي قلبش بخواهيد

نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي

با هدف عاشق شويد

و با عشق نيز از اين دنيا برويد

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 7:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


13 نکته برای درخواست ازدواج از فرد مورد علاقه

 
 
 
 
1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را بگزیده اید:
واضح است نه اما حقیقت امر ان است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا انکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.
2- مطمئن شوید هر دوی شما امادگی دارید:
پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی به دنبال چه اهدافی می باشید حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت می باشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن می گردید که آیا با یکدیگر تفاهم دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.
3- از پدر و مادر وی اجازه بگیرید:
شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مارد وی مشورت کرده و اجازه بخواهید انها را خشنود می سازد یا خیر.این نکته شاید عجیب به نظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.
4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد:
به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید ان را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد ایا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ ایا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار در خواست خود را بنویسید؟

5- درباره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید:
برای دختر ها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمی دهد. برای یک حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید این کار را می توایند تا سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهر آلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان خضور داشته باشند بهر حال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.

6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت می باشد:
نگامیکه پیشنهاد ازدواج می دهید باید مطمئن شوید که پاسخ وی بله خواهد بود شما می بایستا از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد اگاهی یافته باشید درست است که می خواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.

7- افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید:
شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا از دوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما می باشند.

8- پیشنهاد خود را از حفظ نکیند:
صرف نظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید باید آن پیشنهاد با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد از قبل در مورد حرفهایی که می خواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا انها را از بر نکنید در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن می باشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید باید جملات شما از دلتان براید او می خواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!

9- مکان و زمان مناسب را بیابید:
مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند ک رستوران پارک سینما و یا لب دریا باشد اما بهتر است مکانی انتخاب کنید که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی سرایط سختی را سپری می کند اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود می باشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است زمان مناسبی برای این کار نمی باشد.

10- او را دستپاچه نکنید:
شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد اگر وی شخصی درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردد بیزار می باشد بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.

11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید:
صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها امکان دارد امور دقیقا ان طوری که شما و یا وی تصور می کردید پیش نرود خود را برای واکنش های احتمالی آماده کنید او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند وی ممکن است بگوید بله- خیر و یا شاید. شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چکونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید

12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید:
همواره احتمال آن که وی نه بگوید وجود دارد اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نبوده باشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا انکه پس از ازدواج.

13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید:
زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید اگر هم خیلی هم کمرو می باشید می توانید پیشنهاد خود را در قالب نامه برای دختر مورد علاقه خود ارسال کنید

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 1:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


يا حسين

ايام سوگواري سرور وسالار شهيدان امام حسين (ع)رابه شما تسليت عرض
مي نمايم 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 2:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


در دلم غم باز غوغا می کند

در دلم غم باز غوغا می کند

عقل با ناباوری این بار هم طرح معما می کند

 

در سرم شوری دگر حالم دگرگون می کند

بر رخم اشکی دگر عزم زمین را می کند

 

باز هم عقل و دلم یکباره خلوت می کند

یاد ان چرکین گناهان را برایم باز حاضر می کند

 

این دلم هیهات از من می کشد

عقل هم ناچار جور این خودی را می کشد

 

این مشام خسته ام بوی محرم می کشد

این دل وا مانده ام را سوی جانان می کشد

 

باز روح و جان همه یاد محرم می کند

باز هم غرق در این دریا حسینم می کند

 

باز هم پهنای ذهنم کربلایی می شود

باز هم ورد زبانم مثنوی های حسینی می شود

 

من شوم دیوانه و مست حسین

تا کند در عالم باقی شفاعت یا حسین

 

من کنم نور دو چشمم را فدای این حسین

تا شود در عالم باقی چراغم یا حسین

 

کوه هم از درد زینب بی قراری می کند

اسمان هم از خجالت چهره گلگون می کند

 

گویی یک سر این همه عالم یکی

اب را تا می تواند هی ملامت می کند

 

من که در دنیا ندارم مثل و مانندی برایت   یا حسین

یاور بی یاوران  کوه کرامت     یا حسین

.........بهار.........


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 8:21 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چقدر سخته

چقدر سخته تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده
زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي
حس کني که هنوز دوستش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تکيه بدي
که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه
دونه هاي اشک گونه ها تو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز
**دوسش داري**


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 12:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم!

 

پدرت گفته عشق رنگی ندارد.اما من میگویم عشق رنگ جنون است.عشق یعنی صورت خیس از اشکت را بشویی و خشک کنی و باز هم اشک هایت بشویندش.کارهای من و توست این دیوانگی ها!عشق یعنی اینکه وقتی خودکار را روی کاغذ میگذارم تا اسمت را بنویسم خودکارم بغض کند و چانه اش بلرزد.عشق یعنی اینکه همه بگویند عاشق نیستیم.عشقمان الکی است.اما به نور محض،به الله که دوستت دارم.همیشه فکر میکردم عاشق شدن بد است که خدا واحد است؛که عاشق نیست؛که آن بالا تنهاست(عشق بندگان فرق دارد.میدانی که).ولی حالا فکر میکنم شاید خدا هم عاشق است که تنهاست.مثل من تنها.مثل تو تنها.مثل راه های فاصله،شیشه،حسرت ها.

 چقدر خط خطی کردن کاغذ ها را دوست دارم.چقدر کشیدن موهای خواهرم را دوست دارم.چقدر بستنی شکلاتی را دوست دارم.چقدر تو را دوست دارم.تو را،دستان گرمت را،نفس کشیدنت را،و حتی درد هایت را.این همه را دوست دارم که هیچ این آخری ها را میپرستم.آرزو میکنم که ای کاش چراغ ها خاموش شوند و من چشمانم را ببندم و آینده شود و وقتی چشمانم را باز کنم که برای خیره شدن به چشمان تو باشد و خزیدن در آغوشت.

 هنوز دلم تنگ است.خسته نشد بسکه فریاد دلتنگی هایم به سر این ورق ها کوبید؟خودم که خسته شدم.اما هنوز زنده خواهم ماند.چون دست هایم دوستت دارم هایت را حس کرده اند.به خدا دروغ نمیگویم.خودم دیدم که دلم لرزید وقتی دیدمت.من با تمام وجود حست کردم.تو را،غم چشمانت را.من امشب از انتهای دوست داشتن دوستت دارم و از دوری ات هزار بار میشکنم و در هر شکستی فریاد میزنم دوستت دارم و چون حس میکنم باز هم کم است دوباره زنده میشوم که باز هم بشکنم و دوستت داشته باشم.


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 9:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حرفهاي دل

 

در اوج عشق
 
هیچگاه مثل آن لحظه آرام نبودم

 
 آنگاه که تو را در آغوش  گرفتم....
 
زیباترین و پر احساس ترین لحظه زندگی ام بود...
 
لحظه ای که من و تو با هم به اوج عشق رسیدیم
 
لحظه ای که احساس کردم تو تنهای تنها برای من
 
و قلب شکسته ام می باشی
 
لحظه ای که احساس کردم
 
اینک یک اسیری در قلب مهربان تو می باشم....
 
آن لحظه احساس میکردم که یک عاشق واقعی هستم 
 
 عاشقی که مدتها بود انتظار چنین عشقی را می کشید
 
آنگاه که بر لبان تو بوسه زدم تلخی های زندگی همه از یادم رفتند
 
 و طعم شیرین زندگی و عشق را در کنار تو چشیدم!
 
بوسه ای که خاکستر عشق را در وجودم من
 
دوباره شعله ور کرد.....
 
هیچ لحظه ای در زندگی ام مثل
 
 لحظه در آغوش گرفتنت و بوسیدن
 
از آن لبان سرخت برایم زیبا نبود
 
با افتخار تو را در آغوش خویش بردم
 
و با غرور بر لبانت بوسه زدم
 
و با احساس آرامش عشق به تو گفتم :
 
عزیزم خیلی دوستت دارم....
 
سرت را بر روی شانه هایم گذاشتی
 
 و درد دلهای عاشقانه ات را در گوشم زمزمه میکردی
 
و من تنها نشسته بودم
 
و به درد دلهای عاشقانه ات گوش میکردم ....
 
آن لحظه مانند پرنده ای بودم که
 
 در اوج آسمان آبی در حال پرواز است ، مانند
 
 امواج دریایی بودم که ساحل عشق را در آغوش خود میگیرد .....
 
تو را برای خودت میخواهم ، نه برای نیاز خویش!
 
تو را برای وجود پر مهرت ، قلب عاشقت 
 
 پاکی و صداقتت ، یکرنگی و یکدلی ات
 
 و آن حرفهای عاشقانه ات میخواهم.....
 
هیچگاه مثل لحظه ای که در کنار تو هستم شاد نیستم!
 
لحظه های در کنار تو نبودن
 
 لحظه های سرد و بی حوصله ای است...
 
همیشه به انتظار آن نشسته ام که دیدار با تو دوباره فرا رسد
 
عزیزم بیشتر از همه کس دوستت دارم 
 
 و زندگی را با تو خوشبخت میبینم....
 
در آغوش تو بودن یعنی به اوج عشق رسیدن
 
 
 
عاشقانه می نویسم

با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی مینویسم
 
از تو که بهترینی...

مینویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت

مینویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی

مینویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم

با چشمهای خیس مینویسم که مرا تنها نگذار
 
 و با دلی پر غرور مینویسم که
 
 تا آخرین لحظه نفسهایم ، هم نفس تو هستم

یک قلب کوچک و پر از درد و غصه دارم 
 
 همین قلب یک عالمه آرزو و عشق درونش نهفته است
 
 آرزوی به تو رسیدن و با عشق تو زندگی کردن

چه لحظه زیبایی است لحظه ای که ما بهم رسیده ایم
 
و آنگاه که دست در دستان هم گذاشته ایم در کنار دریا ایستاده ایم
 
و لحظه غروب خورشید را می بینیم

چه لحظه زیبایی است لحظه به هم رسیدنمان...

آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد 
 
 چون برای رسیدن به آن همه چیز را
 
زیر پا گذاشته ام و قید همه کس را زده ام...

خاطرات گذاشته را از دلم سوزاندم به خاطر تو
 
 و در قلبم همه اسمها برایم بی گانه اند و تنها تو را می شناسم
 
قلب مهربان تو و اسم مقدست را...

تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم
 
آنگاه آن لحظه های سخت برایم چه آسان می شود!

می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست
 
 و هیچکس به جز تو لایق این قلب پر احساس من نیست ...

با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی 
 
 با آرامش عاشقانه می نویسم از تو

که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم
 
دوستت دارم
 
خیلی دوستت دارم
 
به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم
 
به خدا خیلی دوستت دارم ...
 
تو همه وجودم ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی!
 
با تو این زندگی برایم زیباست
 
و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است...
 
با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم
 
 و نام مقدس تو را فریاد بزنم!
 
تو همان خوشبختی منی  همانی که برای رسیدن به آن
 
از همه چیز و همه کس خواهم گذشت!
 
تنها تو را می بینم
 
لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین
 
و آخر سر نیز رویاهای
 
عاشقانه ام با تو!
 
با تو  همانی خواهم شد که تو میخواهی 
 
 همان عاشقی که برای همیشه با تو وفادار می ماند!
 
بگذار به آنهایی که این دل بی گناهم ر ا شکستند ثابت کنم 
 
 عشق واقعی به چه معناست!
 
 این قلب شکسته ام 
 
 قلبی که توسط آنان که ادعای عاشقی می کردند
 
 شکسته شده است را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم
 
 و دلم میخواهد تا آخرین لحظه نفسهایت
 
 آن را با محبت و عشقت نزد خود حفظ کنی!
 
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه
 
 با تو هستم ، خواهم ماند
 
 مثل یک مجنون تا ابد و برای همیشه!
 
به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم
 
به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم
 
تو همانی که من میخواستم 
 
تو همان عشق واقعی هستی که سالها در جستجوی او بوده ام!
 
اینک که تو را به سختی به دست آورده ام
 
به آسانی نیز از دست نخواهم داد....
 
با تو معنای عشق را فهمیدم 
 
 و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند!
 
آری همین است رسم عاشق بودن !
 
با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق
 
با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری
 
 و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس
 
تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتراز همیشه نیز دوستش بداری ...
 
 این رسم عاشقی است که تو به من و آنان که قلبم را
 
 شکستند آموختی!
 
پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی پاک
 
عاشقانه تر از همیشه با تو
 
 می مانم و باور کن که .....

خیلی دوستت دارم
 
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
                                
 دوست دارم که بدانی دوستت دارم! 
 
 

عاشق ترینم
 

    نمیدانم  ابراز عاشقی غیر از آنکه به آن که دوستش داری

وفادار باشی و صادق ، چگونه است 

 اما میدانم که من عاشق ترینم....

نمی دانم چگونه باید با آنکه دوستش داری بمانی

 بمانی و مجنون هم بمانی ، مجنون تر از یک عاشق دیوانه

ولی میدانم که من مجنون ترینم...

نمی دانم اشک ریختن از غم دلتنگی و غصه دوری چگونه است

و چگونه باید برای آنکه دوستش داری دلتنگ شوی

اما میدانم  که من دلتنگترینم.....

نمیدانم قلبی که عاشق است چگونه باید اثبات کند که عاشق است

 و یا دلی که در گرو دلی دیگر است

 چگونه باید از آن  مهمان نوازی  کند

اما میدانم که من خوشبخترینم...

نمی دانم که آیا می دانی بعد از تو من شکسته ترینم ؟

آری بدان که  بعد از تو من بدبخت ترینم.....

نمی دانم چگونه باید با تو باشم ، چگونه باید راز دلت را بیابم

و چگونه باید لحظه های عاشقی را سپری کنم

اما بدان که من داناترینم...

نمی دانم که آیا میدانی بعد از سفر کردنت ، همه لحظه های زندگی

  من سرد و بی حوصله می شود ؟

 آری بدان که من در آن زمان تنهاترینم....

fr55.gif


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 9:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چگونه بنویسم

چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد . با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟ فریاد برآورم و بگویم خسته ام ! کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی . کاش رویت را بر نمی گرداندی ... کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی . کاش می فهمیدی دنیایی از اندوه در دل . و هزاران حرف نگفته بر لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ... می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد اما هر روز تلاش می کنم هر روز کمی سخت تر از دیروز ... خدایا ! کمکم کن


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یکم دی 1386 ساعت 12:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


گله اي نيست

بی رحم‌ترين شاعر دنيا! گله‌ای نيست
بگذار بميرم تک وتنها، گله‌ای نيست
بگذار بيايند همه بر سر نعشم
اما تو بمان در تب فردا، گله‌ای نيست
من بی خبر از ساحل غم غرق حقيق
با تو شدم هم بستر رويا، گله‌ای نيست
گفتند که آتش فقط از دور قشنگ است
نزديک شدم، سوختم اما گله‌ای نيست
آخر تو خودت خواسته بودی که بمانم
در تاب و تب اين غم زيبا... گله‌ای نيست
صد بار گله کردم و گفتی که همينی
باشد، تو خودت باش من اما... گله‌ای نيست


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


باورندارم

تو نمی دونی                        من چی کشیدم

                                                وقتی که گفتی

                                                                              تو رو نمی خوام

   باور ندارم

                      که دیگه نیستی

                                                   حالا تو رفتی

                                                                             من این جا تنهام

   یه شوخی بود و

                      یه قصه ی تلخ

                                                 وقتی که گفتی

                                                                              تو رو نمی خوام

   خیال می کردم

                      می خوای بترسم

                                                    شاید هنوزم

                                                                                 باور نکردم

   چشمای گریون

                           دستای خسته

                                                  دوری چشمات

                                                                                منو شکسته

   رنگ اون چشات

                         چشمای سیات

                                                   زنجیر دلت

                                                                               دستامو بسته

   شاید یه حسود

                         چشممون زده  

                                                 بگو کی ما رو

                                                                                  تنهایی دیده

   ولی می دونم

                           تو آسمونم

                                                   قصه ی ما رو

                                                                                  یکی شنیده

    تو باور نکن

                        هر چی بهت گفت

                                                  پیشت می مونم

                                                                             پیشت می مونم

   باور ندارم

                        که دیگه نیستی

                                                        تا ته دنیا

                                                                              از تو می خونم

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 2:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زندگی

زندگی گفت:

 

که آخر چه بود حاصل من؟

 

عشق فرمود:

 

تا چه بگوید این دل من؟

 

عقل نالید:

 

کجا حل شود این مشکل من؟

 

مرگ خندید:

 

در این خانه ویرانه

 

 


 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 8:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جملات قشنگ وزیبا

دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نکند

 زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند.فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم

 هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر **ی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ ** ارزش ش**تن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ ** رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

 اگر ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی آینه و یازده‌تا گل قشنگ دیدی، اصلا تعجب نکن، چون این نشون میده که هم کوری، هم خنگی و هم دچار توهم شدی
 

 فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی

 دو تا ادم برفی دو طرف رود خونه عاشق هم شدن. اونا از عشق هم آب شدن که شاید یه جایی وسط رود خونه به هم برسن
 

 چقدر سخت است منتظر **ی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست .

 باید سکه بیندازیم، اگر شیر آمد: تردید نکن که دوستت دارم، اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم، صبر کن سکه بیندازیم، اگر دوستت نداشتم، آن وقت برو.
 

 بدترین شکل دلتنگی وقتیه که کنار اون که دوستش داری باشی و بدونی هیچ وقت بهش نمیرسی
 

 معرفت هم مثل سیمرغ افسانه شد
 
 
 
 
 

 می دونی علت کسوف و خسوف چیه ؟ ماه و خورشید برای دیدنت دعوا می کنن
 زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بی‌وفا شد، این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.
 

 اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه
 

 ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بعشق
 

 همیشه ارزو می کردم که کاشکی کفش نو داشتم تا اینکه یه روز یه اقایی رو دیدم که پا نداشت
 

 o-<--< >-->-o o-<--< o-<--< o-<--< >-->-o اینا همه جنازه کسانی است که به تو چپ نگاه کردن!

 می گویند شقایق ها هرگز نمی میرندبس تا مرگ شقایق ها دوستت دارم
 از شمع یک چیز آموختم: ایستاده بمیرم، بی صدا بمیرم، به پای دوست بمیرم!

 برای **انی که عاشقند، عشق برای همیشه بی کلام می‌ماند، اما برای **انی که عشق نمی‌ورزند، عشق شوخیِ بی رحمانه‌ای بیش نیست.
 

 جدید ترین جمله عاشقانه : بنزین نگاهت رو برای قلبم سهمیه بندی نکن
 


دختره‌ تو خیابون میرفته یه هو یه پسره محکم بغلش میکنه دختره میگه ببین تا هزار میشمارم اگه ولم نکنی جیغ میزنم


 اگه تونستی پر کلاغ‌ها رو سفید کنی، برف رو سیاه کنی، یه بوسه به آتش بزنی، یه نفس عمیق زیر آب بکشی، اون موقع من می‌تونم تو رو فراموش کنم!

 ای که دور از من و یاد منی** با خبر باش که دنیای منی** شادیت شادی من** غصه ات غصه ی من** قلب من خانه تو** خانه ات قبله ی من**
 آنچه هستی، هدیه خداوند است به تو و آنچه می‌شوی، هدیه تو است به خداوند، پس بی‌نظیر باش!

 ای کاش خداوند 3 چیز را نمی آفرید .. عشق را .. غرور را .. دروغ را .. زیرا انسان به خاطر عشق و از سر غرور دروغ می گوید .

 اون دنیا خدا نمی‌پرسه مدل ماشینت چیه؟ می‌پرسه چندتا پیاده رو سوار کردی؟ (قابل توجه دختر خانومهایی که نمیدونن نیت پسرها الهیه)
 

 وقتی با انگشت **ی رو نشون میدم به یاد دارم که 3 انگشت دیگه به طرف خودم برگشتن..

 غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

 گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست
 

 اگه یه شب 100نفر به یادت باشن یکی ار انها منم اگه یه شب یک نفر به یادت باشه اون منم و اگه یه شب هیچکس به یادت نباشه بدونکه من مرده م

 شنبه: با نگاهی عاشقانه مست شدم! یکشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو لیلی عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بی وفایی کرد و من گریان شدم. چهارشنبه: اسیر هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقی فانی شدم! جمعه: بی او تنها شدم و از تنهایی مردم


 شیمی نخوندم , ولی می دونم اگه عشق نباشه ملکول های هیدروژن و ا**یژن نمی تونن اینقدر محکم همدیگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بیاد
 

 وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟ روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده است و راست راست توی خیابان راه می رود عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند و مرگ , در قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد

 شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم .

 +++ همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه

 زندگی اگر زیبا یود کودک به هنگام به دنیا آمدن نمی گریست

 آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم ازشیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر **ی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواستکه دلتنگ بمیریم

 هر وقت خواستی ببینی **ی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببینی اگه نگات کرد عاشقته اگه خجالت کشید برات میمیره اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره

 دنیا شبیه گل یا پوچ می‌مونه، با تو گله، بی تو پوچه!

 (قبلا یه ورژن دیگه از اینو داشتیم) اشکهای تنهایی دلم را با جذابیت نگاهت پاک کردی، خانه قلبم را از غمها شستی، حالا که داری زحمت می‌کشی، اون رخت چرک‌ها رو هم بریز تو ماشین لباسشویی!
 

 اگر می‌توانستی رابطه‌ای به پایان رسیده را دوباره زنده کنی، کدام رابطه را انتخاب می‌کردی؟

 یه روز ستاره آرزوها از آسمون اومد پایین و گفت: آرزو کن. من تو رو خواستم! ستاره آرزوها گفت: نمیشه! گفتم: چرا؟ گفت: ما تو کار جنس بنجل نیستیم!!!!!!

 اگر می‌توانستی صحنه‌ای رمانتیک را در یکی از فیلم‌های تاریخ سینما کارگردانی کنی، کدام صحنه را کارگردانی می‌کردی؟

 مادر تنها کسی ست که برای دوست داشتنش نیاز به هیچ تکنیکی نیست

 عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار، از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

 پرسیدم عشق چیست ؟گفت :اتش است.گفتم مگر آن را دیده ای گفت :نه در ان سوخته ام

 هر وقت تنها شدی ستاره‌ها رو بشمار، اگه کم اومد قطره‌های بارون رو بشمار، اگه بند اومد، رو رفاقت من حساب کن چون نه کم میاد نه بند میاد!

 الهی مورچه گازت بگیره، الهی شامپو بره تو چشات، الهی تو خواب جیشت بگیره، اگه فراموشم کنی!

 خوردن شیرینی خیلی راحته، خواندن داستان شیرین خیلی راحته، اما پیدا کردن دوست شیرین خیلی سخته! خدای من، تو چطوری منو پیدا کردی؟

 بنگر به چرخ زمان که کمر شکن است منگر به زیبائی لباس که آخر کفن است

 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد


ترکه می ره کلانتری می گه : قربان زنم گم شده افسره می گه مشخصاتش رو بگوترکه می گه: یعنی چی ؟افسره می گه: مثلا زن من 60 کیلو وزن داره قد بلنده موهاش طلائیترکه می گه: زن من رو ولش کن . بریم زن تو رو پیدا کنیم


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 7:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ویژه سالروز ولادت امام زمان (عج)

حضرت مهدى (عج ): ملعون است ملعون است كسى كه نماز صبحش را تاخير بيندازد تا زمانى كه ستارگان محو شوند.
سبب قرب داورست نماز
فرق مومن ز كافر است نماز
در ميان خدا و مخلوقش
ارتباطى مكرر است نماز
سپر آتش است روزه ولى
ناجى روز محشر است نماز
مهر آل على است روح نماز
بر محمد و آل او صلوات
لطف بى نهايت
در خانه تو آيم به بهانه گدايى
كه بدين بهانه بر من در رحمت گشايى
بدر سرايت اى شه بسر آيم از ارادت
چو تو مالك الملوكى و خداى ما سوائى
تو اميد نا اميدان تو پناه بى پناهان
تو بدرد دردمندان زره كرم دوايى
بعيوب ساترستى بذنوب غافرستى
چه خداى مهربانى تو كه واهب العطايى
ز بى اميد هرگز به درت كسى نيامد
كه همى شنيده باشد ز تو بوى بى وفايى
صمدا تو خويش دانى كه بجز تو كس ندارم
نه كسيكه سوى اويم بكند رهنمائى
تو خداى بى نيازى و كريمى و رحيمى
چه شود بدين گنه كار دمى كرم نمايى
به تفضلى ببخشى همه كرده هاى زشتم
كه شده است سد راهم ز براى آشنايى
گنهم فزون اگر چند بود زريگ صحرا
نبود چه پر كاهى بر عفو كبريايى
بلى التفاوت و فضلت چو نهايتى ندارد
زغم دو كون شايد كه مرا دهى رهايى
دهيم نويد (علامه ) مخور غم از معاصى
كه گناه تو ببخشم بعنايت خدايى
يا مهدى عليه السلام
بيا جانا كه جانان خواهد آمد
امير شاه خوبان خواهد آمد
بر اين دنياى ظلمانى سرانجام
شهى چون ماه تابان خواهد آمد
گرفتاران پريشانان بياييد
كه شاه غمگساران خواهد آمد
الا اى بى پناهان ناله تا كى
پناه بى پناهان خواهد آمد
بگو از ما به جمع مستمندان
كه شاه فضل و احسان خواهد آمد
مريضان دردمندان مژده بادا
طبيب درد و درمان خواهد آمد
مكش اى دل زهجران آه سوزان
كه ديگر غم به پايان خواهد آمد
مكن ناله تو مظلوما ز ظالم
كه شاه دين و ايمان خواهد آمد
بسوز اى دشمن مولا كه مولا
بعز و جاه شايان خواهد آمد
ملايك در ركاب و التزامش
بجاهى بس فراوان خواهد آمد
مگر صاحب ندارد دين و قرآن
به قرآن عصر قرآن خواهد آمد
بسر آن پرچم نصر من اللّه
به كف شمشير بران خواهد آمد
بشارت بادت اى شيعه كه مهدى
بقربانش سر و جان خواهد آمد
مخور غم چون به پايان روزگار انتظار آيد
رود سرماى دى آندم كه هنگام بهار آيد
خزان بر تخت يغما چند روزى پيش ننشيند
صبا با جيش نوروزى و لطف بى شمار آيد
جهان از نو جوان گردد زانفاس مسيحايش
اگر آن ماه كنعانى به صرف لاله زار آيد
به پايان مى رسد تاريكى شبهاى غم افزا
چو خورشيد جهان آرا برون از كوهسار آيد
فداى مقدمش سازم هزاران بار جانم را
اگر دانم ز روى لطف بر سويم نگار آيد
دو چشمم منتظر بر دو چو يعقوب از غم يوسف
كه شايد پيك مصرى را بدين درگه گذار آيد
جهان در انتظار و من در اميدم كه تا روزى
همايون طلعتم مهدى به امر كردگار آيد.
خدا نگهدارتان ، به اميد روز ظهور


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 4:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اميد

ای عـــاشق فسرده دل از هجر روی یـــــــــــار...............لختی دگر سرشک به چشمان نگاهـــــــــدار

  نا مـــــــحرمان شــــاد ز انــــدوه دوســــــــتـان...............بهتر هــمان که هـــیچ نفهمــند زین میــــــــان

  یلدا شبی که ساکت وسرد است و بـس بلنـد...............اخر رســـد به صــبح دل انگیــز و دلپســــــــند

  وز گـــــرمی و فــــروغ جــــهانتــــــاب مــــهر ما...............لبخـــند مـــیزند هـــمه عـــالم به چــــهر مــــا

  بلــــبـل اگــــــر نـبـود به امـــــیـد گـــل دگـــــــر................تـا عـــهد نـو بــــــهار نمی مــانـد از او اثـــــــر

  وان شاخسار خشک و خموشی که در شـــتا................گوئی کـز اصــل و ریشه و بــنیان شده جـــدا

  با شــــوق افـــتــاب بــــهــاران بـه انــــتظــــــار................بنشـــسته تا شــکوفــه کنــد موســم بــــهار

  ابی اســـــمان بنگــــــر مــــملو از امـــــــــــــید................چشم انتظار ابــر بهار است و باد و شــــــــید

  تا ابـــــــر بارور کــــــــــند و رهســــــــپر به باد................باران شـــود به دشــت و کشـــاورز پــیر شـاد

  وز مـــــــادری که حـــــمل کند بار رنــــــــــج را..................نه مــــــاه صــــبح وشـــام صبورانه گو چــــرا

  گوید نشـــــــسته ام به امیـــــد انکه در کــنار..................خـــــــندان گلی نشـــــانم و لبخند او بـــــهار

  سر شــــار عشق او شوم از مــــــــهر مادری..................روزی ثــــــمر ببخـــــشد و بــــار ارد و بــــــری

  عالم به شوق و عشق و امیــــد است پایدار...................با ســــــر نوشت و قصــه تقدیر امان چه کــار

  سر چشــــمه امیــــد بشر رحمت خــداست...................صدهااسف برانکه زسرچشــمه اش جداست

  ما دل ســـــپرده ایم بر ان مـــــاه رو صـــــــنم..................گو روز گار را که وفـــــــا یا جفــــا چه غــــــم

  تا عـــــاشقی ز فــــتنه ایــام غـــم مـــــــــدار..................غــــــم ها شــود حـــــقیر به دیـــدار روی یــار



 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنهایی من

تنها اگربه خلوت رؤيانشسته ام

شادم كه با خيال توتنها نشسته ام

سيمرغ واربرقلل قاف آرزو

پنهان زچشم مردم دنيا نشسته ام

چون باغبان به پاي تواي غنچه مراد

دربوستان عمرشكيبا نشسته ام

شاهين اوج همتم امابه حكم عشق

پيش كبوتري به تمنانشسته ام

باداغ سينه سوزبه دامان زندگي

مانندلاله دردل صحرانشسته ام

دارم دلي شكسته وموجي زاشك خون

باقايق شكسته به دريانشسته ام

اي آسمان نخندبه تخت سياه من

خالم كه روي چهره زيبانشسته ام

عمرم گذشت وسختي جان رانگركه باز

درانتظارطلعت فردانشسته ام

گفتم به غم كه:خانه ويرانه ات كجاست

گفت:ببين كه دل شيدا نشسته ام

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 6:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جلسه محاكمه عشق بود

جلسه محاكمه عشق بود 

 قاضی  : عقل 

متهم : عشق

عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه ی مغز شده بود
يعنی فراموشی!
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی كه در آرزوی ديدنش بودی
و تو ای گوش كه هميشه آرزوی شنيدن صدايش بودی
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اين چنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت؛ديدی قلب همه از عشق بيزارند!  

ولی من متحيرم كه با وجودی كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت می كنی ؟!
قلب ناليد؛كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار می كند
و فقط با عشق می توانم يك قلب واقعی باشم
پس هميشه از او حمايت خواهم كرد


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 5:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


فقط تو

من از جنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت ...

من عاجزانه میگویم که به عشق تو نیازمندم ....

من هنوز به بارگاهی نرسیده ام

که عشق ببخشم و جانم عشق طلب نکند ......

من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو

به قلب آبی آسمان میرسم


 مهم نیست که دوستم نداشته باشی ، مهم این است که

در قلب من جای داری و من تا ابد عاشقانه می پرستمت.

گفتن آینده را نقاشی کن و من تنها تصویری از وجودم روی تکه ابری

خیال نقاشی کردم و تو از

 پشت جزر و مد دریای آبی لبخند زدی و

با چشمانت کشتی محبت را در ساحل دلم پیاده کردی و

چه زیبا لنگر انداختی و من از میان بغض ترکیده ام گفتم

     دوستت دارم .


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 5:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وقتی

وقتی با کلام صادقانه اش از عشق سخن گفت ديگر از آن خود نبودم...در آسمانی گم شدم که آرزويم پيدا نشدن بود؛آنگاه که به خود آمدم از من مغرور اثری نبود؛گاه فکر می کردم سحری که در اعماق شب گم شده آفتابی به دنبال نخواهد داشت...می انديشيدم که در دنيای فرشته ها هم دروغ رايج است پس عشق دروغين معنای زندگيست.

 وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری حرف قانون و ساده بزاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولدِ دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری

حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی می گن هیچ چی نگی، گوش بکنی

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره، این گنج خیلی قیمتی...!

عزیزم دیدی که همیشه میگم تو بهترین چیزی هستی که خدا به من داده؟ چون        می دونم که واقعا منو دوست داری. اما من ترسو چی؟ چرا نمی تونم به تو نشون بدم؟ از چی می ترسم؟ خدایا کمکم کن.


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 8:8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عاشقی

عاشقی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس گوش كن !اين رو بدون كه يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره .

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم

 

بيخيال از قصه مرگ صدام

 

بيخيال از اينكه بارون چشام

 

بيخيال از اين شكار دل تو

 

هدفش گم شده اين تير نگاه

 

بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم

 

بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم

 

بدون از دوريت نمي گيره دلم از دل سرد تو ميمره دلم

 

رودلم اين همه سنگيني نكن روزاي خوبمو باروني نكن

 

بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم

 

بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم

بدون يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست .

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش .

بدون اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي .

اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول  نده.

خجالت و غرور رو بذار كنار

اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

  كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد.

 

 

مي خواهم از آرزوهايم برايت بگويم پس خوب گوش كن

.مي خواهم گلي باشم كه تو هر صبح آن را بو ميكني .نه مي ترسم تو آن را پرپر كني نمي خواهم پر پر شده  تو باشم

2.مي خواهم نگين انگشتري باشم در دست تو مي درخشد .اما نه مي ترسم تو آن را گم كني نمي خواهم گمشده تو باشم

پس به آخرين آرزويه من خوب  گوش كن اي كاش وقتي كه من مُردم بر سر قبر من بيايي تا دوباره  قلبم به تپش آيد


بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم

 

بيخيال از قصه مرگ صدام

 

بيخيال از اينكه بارون چشام

 

بيخيال از اين شكار دل تو

 

هدفش گم شده اين تير نگاه

 

بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 10:8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت